خرید بک لینک

داشتم فک میکردم خیلی وقته اصلا فکر نمیکنم، چرا واقعا؟! بعد اینکه ویرایش کتاب شعرم رو تموم کردم، سیصد صفحه از کتاب جدیدرو نوشتم و ایده های جدید به ذهنم اومد و فستیوال ادبی استانبول رو به خاطر 1 از دست دادم، کرونا رو سخت در آغوش گرفتم اونقدر محک در آغوشم گرفت که درد تمام استخونهام رو گرفت سلول به سلول درد کشیدم و رنج، و مثل مار به خودم پیچیدم از درد و با خودم فکر کردم خیلی وقته من اصلا فکر نمیکنم،من که طیب خاطر داشتم به رفتنم به گیم اوور شدنم به رفتن به مرحله بعد اما کرونا من رو بوسید و گذاشتم کنار. عطایم رو به لقایم بخشید و رفت و گم شد در افقی که سگ لوک خوش شانس همیشه در آن امتداد محو میشد، خلاصه باز من ماندم و حوض نداشته ام. کی باید بروم؟ کجا ؟ چگونه؟ حتما باید کمی فکر کنم

برچسب: نویسنده: آدرین فرهادی تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 11:31

صفحه بندی