امشب در تنهایی ام مهربانی ات را می پاشم روی شعرم
دوباره 1 شو و بنویس مرا
میدانم که این اولین شعرم هست برای تو
و میدانی که چقدر صمیمیت ما کمرنگ شده
اما چقدر بی صدا جاری هستی در اتاقمان
در راه پله ها
و در پشت بامی که باز است رو به باران
به راستی مهربان من
ما کی به هم رسید ه ایم و کی اینقدرها از هم دور شده ایم ؟؟!
اینقدر که من شاعرم و تو عاشق
بدون هیچ شعری و هیچ عشقی
و حالا
من ِ بیرحم چقدر ظالمانه شکستنت را به نظاره نشسته ام
مرگـــــــــ برمن
مرگــــــــــــ بر من
در حالی که هنوز
دور هستم از تو
و در حالی که هنوز میشنوم صدای روحت را از تمام این خانه
و مهربانی ات را میبینم که جاری است در شعرم
برچسب:
نویسنده: آدرین فرهادی